
پس از مرگ ژولیوس دوم، جانشین وی، «لئوی دهم» به تخت نشست و در این رهگذر، خانواده مدیچی که از وابستگان لئوی دهم بودند با اعمال قدرت و تزویر، نفوذ خود را در فلورانس گسترده و جو دوران استبدادی حکومت ساوونارولا را دوباره حاکم کردند. میکلآنژ از یک طرف این خانواده را دوست و حامی و کارفرمای خود میدانست و از سویی دیگر خود را میهنپرستی که طرفدار جمهوری فلورانس میباشد، معرفی مینمود و این خود موجب ایجاد تعارضی آشتیناپذیر بین روابط دوستانه با خانواده مدیچی و اعتقادات سیاسی وی میشد.
میکلآنژ تحت تأثیر این تحولات سیاسی، عملیات ساختمانی مقبره ژولیوس دوم را ناتمام رها کرد و طرح دیگری را که خانواده مدیچی بهاو پیشنهاد کرده بود پذیرفت. این کار جدید شامل تزيین نمای خارجی کلیسای خانوادگی مدیچی به نام «سان لورنسو» در فلورانس بود که قرار داد آن در ژانویه سال ۱۵۱۸ امضاء شد. در این هنگام میکلآنژ ۴۴ ساله بود و دوران جوانی را پشت سر داشت. میکلآنژ بار دیگر برای نظارت بر کار و انتخاب سنگ مرمر به «کارارا» رفت. این قرارداد نیز در اهداف خود موفق نشد و سرانجام در ۱۵۱۸ ملغی شد. میکلآنژ دوازدهسال دیگر از عمر خود را در فلورانس گذراند و به سفارشات خانواده دمدمیمزاج مدیچی گردن نهاد. «میکلانجلو دیلودوویکو بوناروتی سیمونی»، هنرمند و نابغه عصر خود در تاریخ ۱۸ فوریه ۱۵۶۴ در رم، دیده از جهان فروبست و در «کلیسای استاکروس» شهر فلورانس استراحتگاه ابدی خویش را بازیافت.
اگه گفتی امروز میخوام درباره ی کی بنویسم کسی که کاملا میشه گفت بهش مدیونم نه فقط من بلکه کل بچه ها ی گرافیک نه فقط بچه های گرافیک بلکه تمام جامعه با این که اصلاخیلی از ادمای معمولی اونو نمیشناسن ولی باید بدونن که اون و کاراش کلی با زندگیشون گره خورده ....
به اون میگن:
مرتضی ممیز متولد 4/6/1315 تهران، میدان مولوی و فرزند محمدعلی و خانم کوچک، سرانجام در شب ِ 4/8/1384 چشم از جهان گرافیکی خود فرو بست. جهانی که خود ساخت و ساخت و به اتمام رساند. مرتضی ممیز در سال 44 از دانشکده هنرهای زیبای تهران فارغ التحصیل شد و سه سال بعد گواهینامه ی طراحی غرفه و ویترین و معماری خود را از مدرسه عالی هنرهای تزیینی ِ پاریس دریافت نمود. گفتنی است دوره اخذ لیسانس ممیز 11 سال به طول انجامید و ممیز در این دوره به کارهای مختلفی چون کار در آتلیه گرافیکی و... مشغول بود. سیمای کاریش در این دوره در آثار متعدد روی جلد و پوستر نمایان می نمود. آثارش در این زمان نگاهی نخبه گر و پیشرو داشت. همچنین درگیری های فکری ممیز با نسل قدیمی که گرافیک را در آثاری خرد و همه فهم ِ لاله زار درک می کردند باعث گردید تا همواره با نظام گرافیکی ِ کم توانی در جامعه مواجه گردد که در آن گرافیست، تکنیسین خوانده می شد و اعتبار وی تنها به پول درک می گردید. شاید همین نظام کم توان باعث شد تا در سال 48 پیشنهاد ایجاد رشته گرافیک را به دانشکده ی هنرهای زیبا بدهد. بنیانگذاری این رشته برای دانشجویان هنر باعث گردید تا سیستم ناقص گرافیک که بدست ناتوان(و یا کم توان) نقاشان اداره می شد و می رفت به سمت انحطاط برود، جان بگیرد و تلاشی را برای پا گرفتن در خشکزارِ این سرزمین آغاز کند و در ادامه گرافیستهایی نوجو پدید آیند و برگ تازه ای از آثار گرافیک را بازگشایی نمایند.

تا این زمان(1348) مرتضی ممیز به غیر از طراحی گرافیک برای کتابها و پوسترها، تلاشی را تحت عنوان مدیرهنری در مجلاتی چون ایران آباد(39) کتاب و کیهان هفته(40و41)، فرهنگ(40) کاوش(42و43)، نگین(44) آغاز نمود. مجلاتی که نحوه و سبک کاری ممیز را در جامعه تثبیت و معرفی نموده است. آثار ممیز در این دوره در کتاب هفته به چنان پرکاری و دوره ی خلاقی بدل می گردد که نام ممیز را به عنوان گرافیستی مولف و کم نظیر بر سر زبانها می اندازد. همچنین ادامه کار ممیز در نشریات فرهنگ و نگین، راه را برای ورود گرافیستهای جوان و نوجوی دهه ی 40 مانند فرشید مثقالی باز می نماید. آثار روی جلد ممیز برای نشریه کتاب هفته نمونه هایی از چاپ (سیلک و لیتوگرافی) موفق و خلاقانه ای است که ارزشهای گرافیکی بسیار مفیدی را با خود به همراه دارد. تصویرسازی های درون کتاب نگاه نوجو و بی قرار او را که کمی متاثر از آثار گرافیکی اروپای شرق به خصوص لهستان و شوری سابق می نمود را داراست. این نگاه چنان از فیلتر مرتضی ممیز گذشت که تاثیر آن را بر جریان گرافیک و آثار گرافیستها می توان مشاهده نمود. روی جلدها در نگین و فرهنگ و زندگی نمونه ی برخورد خلاق و گرافیکی با موضوعاتی چون مشاهیر و ادبا می باشد که اگر چاپ نا مرغوب آن زمان را در دست پر خمیر ممیز، جذاب و حتی شاهکار بدانیم، کم بیجا نگفته ایم.

در این دوره، صنعت چاپی که جای چندانی برای مانورِ تونالیته ها و رنگها ندارد با طراحی و شگردهای ممیز به دوره ای از کارهای خلاق و متفاوت بدل گردیده است و راه را برای ورود آثارِ آوانگارد در گرافیک می گشاید. می بایست به یاد آوریم در این دوره گرافیست از مرز برش کاغذ خود هم مطمئن نبودند و حاصل چاپ شده آثارشان معمولا فرق زیادی با نمونه طراحی شده داشته است ولی ممیز با مصالحه، سعی در ایجاد فضای کاری خلاق و پویا به نفع خویش می نماید. ممیز در این آثار به هیچ وجه گرفتار تولید آثاری صرفا ً تکنیکی نگردیده و همواره ابزار را در راه بیان ایده ها و افکارش به کار بست. (بقیش تو ادامه ی مطلب.....بخونیدشاااااااااااااااااااا!!!!!!!!!)
ادامه مطلب
راستش من امروز اصلا نمیخواستم اپ کنم اما مجبورم چون وقتی داشتم نظرهای پستهای قبلیمو میخوندم یکی از نظرها بود که بدجور عاشقش شدم و با خودم گفتم که این باید حتما یکی از پستهای من بشه .....و این متن زیبا که بدجور نظرمو جلب کرده اینه:
.jpg)
من يک انسانم....از زبان يک زن
"به خانه ي من اگر آمدي"...برايم مداد بياور.....مداد سياه...مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محو لبها.....نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!
يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!
يك تيغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي خواهم ... بدوزمش به سق....اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم !
پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود !
صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم!
يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند !
تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا در غذا بريزم.... ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولي برايت ماند ...برايم يك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:
"من يك انسانم "..." من هنوز يك انسانم" ...." من هر روز يك انسانم"
وقتی گوش کردم دیدم اره میشد گفت یه جورایی حرفای من تو این موزیک ویدئوهست خیلی قشنگه .....مرسی beyonce جون مرسی از این موزیک ویدئو قشنگ......
اینم متنش که شما ها هم بخونین .....مطمئنن خوشتون میاد: (امیدوارم دانلودش کنین و گوش بدین)
اسم اهنگشم if i were a boyهست

If I were a boy
even just for a day
اگر حتی برای یک روز پسر بودم
I'd roll out of bed in the morning
and throw on what I wanted and go
صبح ها از خواب برمی خواستم
و سریع لباسم رو پوشیده و بیرون می رفتم
Drink beer with the guys
and chase after girls
با سایر پسرها آبجو می خوردم و دنبال دخترها راه می افتادم
I'd kick it with who I wanted
and I'd never get confronted for it
cause they stick up for me
هرکسی را می خواستم می زدم
و هیچوقتم بخاطرش بازخواست نمی شدم چرا که آنها
(که کتکشان زدم)به رویم اسلحه کشیده بودند
If I were a boy
I think I could understand
How it feels to love a girl
اگر پسر بودم فکر کنم می تونستم بفهمم که
عاشق یک دختر بودن ، چه احساسی دارد
I swear I'd be a better man I'd listen to her
قسم می خورم که مرد بهتری می شدم
من به حرفهای او(دختره) گوش می دادم
Cause I know how it hurts
When you lose the one you wanted
Cause he's taking you for granted
And everything you had got destroyed
چون می دونم از دست دادن کسی که
با تمام وجودت او را می خواهی، چه قدر دردناک است
چون آنفرد را برای همیشه و برای تمام عمر می خواهی
و وقتی از دستش می دهی همه زندگی ات و هر چه داردی نابود می گردد
If I were a boy
I would turn off my phone
Tell everyone it's broken
so they'd think that I was sleeping alone
اگر پسر بودم موبایلم را خاموش می کردم
و به همه می گفتم که رابطه مون تمام شده
و آنها هم فکر می کردند که تنها می خوابم
I’d put myself first
and make the rules as I go
Cause I know that she’ll be faithful,
waiting for me to come home, to come home.
همیشه خودم را جلو می انداختم و دستور می دادم
چون می دونم چگونه او(زنم) باوفا باقی خواهد ماند
و منتظرم می ماند تا به خانه بیایم ، تا به خانه بیایم
If I were a boy
I think I could understand
How it feels to love a girl
I swear I'd be a better man
I'd listen to her
Cause I know how it hurts
When you lose the one you wanted
Cause he's taking you for granted
And everything you had got destroyed
تکرار
It's a little too late for you to come back
Say it's just a mistake,
think i'd forgive you like that
یک ذره دیر شده که برگردی ، و بگویی
این فقط یک اشتباه بوده
و فکر بکنی که می بخشمت
If you thought I would wait for you
you thought wrong
اگر فکر می کنی منتظرت می مانم در اشتباهی
But you're just a boy
You don't understand
and you don't understand, ohhhh
ولی تو فقط یک پسری و متوجه نمی شوی
نمی فهمی
How it feels to love a girl
که عاشق یک دختر بودند چه حسی دارد
Someday you wish you were a better man
یک روزی آرزو می کنی که ای کاش مرد بهتری بودی
You don't listen to her
You don't care how it hurts
به او(دختره) گوش نمی دهی
و بهش توجه نمی کنی
Until you lose the one you wanted
Cause you're taking her for granted
And everything you had got destroyed
و این تا زمانی ادامه خواهد داشت که کسی را که
واقعا می خواهی از دست دهی
چون فقط او را می خواستی و با رفتنش زندگی ات نابود می شود
But you're just a boy
ولی تو فقط یک پسری
هر که را از دور میبینم
گلویم خشک میشود
میترسم نکند
این بار
اشتباه نگرفته باشم
بانو
من به دنبال تو می ایم
تو هم از من بگریز
بگذار
دیر تر بمیرم (کیکاووس یاکیده)
سلام امروز یه مصاحبه گذاشتم با پولاد کیمیایی .....
کلی هم عکس دارم ازش ولی همشونو نمیذارم....چون خیلی زیاده ولی خیلی قشنگن نمیشه ازشون گذشت....
خشم فرو خورده ی یک شخصیت عاصی
با پولاد کیمیایی بازیگر نقش آراس در سریال مرگ تدریجی یک رویا

اقای کیمیایی پولاد به چه معناست؟
به معنای فلزی که دارای ایستادگی و مقاومت زیاد است و کارایی بسیار زیادی دارد برخی میگویند فولاد اما پولاددرست است چون یک نام اصیل ایرانی است این نام را پدرم برایمانتخاب کرد گویا این اسم را در شاهنامه دیده واز همان زمان دوست داشته نام پسرش را پولاد بگذارد.فکر میکنی جزجنبه ی ادبی پولاد چرا پدرت این اسمو برایت انتخاب کرده؟
هیچ وقت باهم جدی در مورد ای موضوع صحبت نکردیم اما یک بار که از او پرسیدم گفت که در مقطعی از زندگیش این اسم خیلی براش مهم بوده به همین دلیل تصمیم گرفته این اسم رو برای پسرش انتخاب کنه.
زندگی تا کنون برای شما ان گونه بوده که باعث شود مثل پولاد سفت و سخت باشید ؟
زندگی من از ابتدای دارای نوساناتی بوده همه انسانها معمولا در زنگی با سختی هاییمواجه میشوند که به مرور این سختی ها به سرمایهتبدیل میشود من از ابتدای کودکی با این سختی ها مواجه شدم سختی هایی که از سن متن بزرگتر بودن شخصیت مرا شکل دادندو باعث شدن نگاه من به دنیا و زندگی شکل بگیرند من در سنین مختلف تجربیات گوناگونی داشتم که اولین انهاجدایی از پدر و زندگی در خارج از کشور و بیماری مادرم بود .این اتفاقات برای من افتاد ان هم در سن کم من کودکی حساس بودم ولی باید با اتفاقات بزرگ روبه رو میشدم جثه ای کوچک داشتم مظلوم و کم حرف بودم اما زندگی از من خواست با شرایط متفاوتی رو به رو شوم و و یاد گرفتم چگونه دوام بیاورم تجربیا تی که به دست اوردم به من در بازیگری کمک کرد به نظر من دوربین در سینما جان دارد یک نماینده است به همین دلیل وقتی چهره ی یک بازیگر روی 16متر برده یسینما میوفته بیننده متوجه میشه بازیگری که داره میبینه بازیگری بزرگ یا یک فرد کم تجربست بازیگر در عین حالی که باید یک تکنسین باشد خودش هم باید داغ زندگی را چشیده و به خود شناسی رسیده باشد
بهترین نقشی که من تا کنون از شما دیده ام در فیلم حکم بوده این شخصیت در کجا ی زندگی شما وجود دارد که توانستید ان را به خوبی اجرا کنید؟
محسن یک شخصیت چند لایه بود کسی که در تقابل با جامعه قرار میگرفت جامعه او را خشن کرده بود محسن ذات پاکی داشته و از جاییبه نام چشمه سر اومده بود جایی زال و پاک او به شهر میاید و میخواهد وارد طبقه ی روشن فکر شود و برای همین به دانشگاه میرود او مستعد است اما کنار گذاشته میشود میخواهد به قدرت برسد پس دست به خشونت میزند بد نیست این را هم بگویم که من در خانواده ای متولد شدم که سینما اساس ان است ازطریق پدرم با سینمای کلاسیکی اشنا شدم که اسطوره پایه ی ان است بنابر این به اسطوره در سینما علاقه مند هستم سینما ی کلاسیک را دوست دارم چون از دشت و بیابان میاید و ارتباطات انسانی در ان حرف اول را میزند در صورتی که در سینما ی امروز روابط انسانی حرف اول را نمیزند
حالا که صحبت از اسطوره های فیلم های مسعود کیمیایی شد جا درد بپرسم زندگی شما چه قدر تحت تاثیر این اسطوره ها بوده؟
من در کودکی فرصت این را نداشتم که با اسطوره های سینمای پدرم اشنا شوم پس از ساخت فیلم سرب ب ههمراه پدرومادرم برای نمایش فیلم به یک جشنواره به المان رفتیم اما ماندن در المان در المان طولانی شد و من برای تحصیل وارد یک مدرسه ی المانی شدم پدرم به ایرا ن برگشت و منو مادرم ماندیم و من شرو ع کردم به اموختن زبان المانی من در17 سالگسی نمی توانستم فارسی صحبت کنم و کاملا به یک جوان المانی شده بودم بنابراین نمی توانم بگویم اسطوره های سینمای پدرم روی من تاثیر خاصی داشتته من در المان طعم قربت را در کنار بیماری مادرم چشیدم با پدرم از طریق پوسترای فیلمش اشنا می شدم من در این زمان پدرم را به درستی نمی شناختم فقط ته ذهنم خاطراتی وجود داشت بوی نگاتیو همواره در ذهنم بود چون در خانه ی پدری اپاراتی بود و ما معمولا فیلمها را به روی پرده می دیدیم .با دیدین پوسترهای پدرم احساس می کردم انها فیلمهای بزرگی هستن اما چون ارتباط کلامی با پدرم نداشتم نمی توانشتم با انها ارتباط برقرار کنم. پدر برای پسر یک الگوست اما من فقط گاهی او را می دیدم.
با کدام پوسترها ارتباط بیشتری برقرار کردی؟
پوستر فیلم تیغ و ابریشم را فراموش نمی کنم پوستر اوانگاردی بود که یک جور خشونت را طراحی می کرد
مادر شما موزیسین بودند و شما بیشتر در کنار مادر بودید پس چرا به سینما گرایش پیدا کردی؟
من از ابتدا قرار بود موسیقی را ادامه دهم چون موسیقی مثل سینما در خانواده ی ما ریشه دارد پدرم موسیقی را خوب می شناسد و مادرم موزیسین بود در خانه ی ما همیشه یک پیانو گوشه ی دیوار بود مادرم دوست داشت من موسیقی را ادامه دهم و به من پیاونو نواختن را یاد داد من برای اموختن موسیقی به امریکا و کانادا رفتم اما نشد روی موسیقس متمرکز شوم و درسش را بخوانم.
در سایه نام مسعود کیمیایی قرار گرفتن یا مهاجرت و رفت و امد به داخل و خارج شما را تحت تاثیر قرار داد و به سینما علاقه مند کرد؟
ادم های که با ما رفت و امد داشتند همه سینمایی بودند اگر قرار بود تصمیمی بگیریم سینما روی این تصمیمی اثر می گذاشت سینما مرا به ایران باز گرداند من با فیلم سرب رفتم و با تجارت برگشتم پدر از طریق سینما و ویزور دوربین مرا شناخت پدرم تجارت را ساخت و نقش خودم را به خودم داد من با این فیلم پدرم را شناختم اگر بازیگر شدهام به این دلیل است که پدرم از طریق سینما با من ارتباط برقرار کرد.

یعنی پسرش را در کنار سینما می دید؟
به این اتفاق افتاد او می خواست مرا از این راه به وطنم برگرداند
این قضیه برای شما سوال برانگیز نبود؟
چرا ذهنم رااین قشیه درگیر کرده بود اما هر خانواده ای تقدیری دارد و شرایط کاری پدرم هم به او اجازه نمی داد به المان بیاید و با ما زندگی کند مها جرت زندگی مرا به هم ریخت
شاید به همین دلیل است که محسن در فیلم حکم به انتقام علاقه مند است ؟
شاید واژه ی انتقام درس نباشد اما در دردرون محسن خشمی هست که دوست دارد ا ز طریق ان خود را مطرح کند
چگونه برای بازی برای بازی در نقش اراس انتخاب شدید؟
اقای جیرانی این نقش را به من پیشنهاد داد ابتدا ا آراس نقش مهمان داشت جیرانی خلاصه ی نقش را برایم گفت و من بدم نیامد ان را بازی کنم وقتی تست گریم می زدم پیشنهادی در مورد مو و ریشم دادم که قبول کردند وقتی اقای جیرانی مرا با گریم دید تصمیم گرفت که نقش آراس را گسترش دهند
وقتی پیشنهاد گریم را به گریمور دادید چه ذهنیتی از آراس داشتی؟
آراس را از لحاظ ظاهر مثل محسن می دیدم من احساس می کنم ادمهایی که تنها هستن در تنگنا قرار می گیرند ادمهایی هستن که به خشونت روی می اورند انها ادمای عمیقی نیستن برای همین تلاش می کنند با ظاهر خود دیده و مطرح شوند در نقشهایی که گریمهای مختلف درند به گریمور پیشنهاد خودم را می دهم وقتی گریم روی صورتم انجام می شه تلاش می کنم نقشم را در ان گریم پیدا کنم واین لحظه همیشه برایم اهمیت داشته ولی آراس با همه ی اینها نسبت به محسن عاطفی تره
در ابتدای مصاحبه گفتی تمام نقشایی گکه بازی می کنی در درونت وجود دارد اراس هم در ذهن شما وجود داشت؟
بله زندگی اراس همیشه شبیه زندگیه خود من است به همین دلیل خیلی برایم قابل درک بود
پس از این بازم شمارا درتلویزیون خواهیم دید؟
بله اگر نقش خوبی از طرف یه کارگردان مطرح پیشنهاد بشه حتما خواهم پذیرفت نقشی که چیزای جدیدی برای گفتن داشته باشد
در سینما چه طورآیا باز هم تصمیمی دارید خشم فرو خرده ی یک شخصیت را به نمایش بگذارید ؟
در سیمنا هم می خوام منطقه ی بازیگری ام را تغییر دهم اما ا واقیعت این است که شخصیت های خنثی و ارارم را دوست ندارم ما در عصر ناارامی زندگی می کنیم که شخصیت های ارام نمی توانند در ان جای داشته باشند ما به الگو های اسطوره ای نیاز داریم تا بتوانیم تصمیمات بزرگ بگیریم.
| باران که میبارد، |
| تمام کوچههای شهر، |
| پر از فریاد من است که میگویم: |
| من تنها نیستم .... |
| تنها منتظرم !تنها! |
یاسمنو تو این چند سالی که میشناسی چه جور ادمی دیدی؟؟؟؟؟
اونام گفتن:
نسیم:مدل موهاتو دوست دارم اخلاقتم باحاله میشه باهات کنار اومد من کلا با ادمای بیخودو خود پسند کنار نمیام اما از همون اول دوستت داشتم لوس نشی ها دیگه برات بگم اوووووووووم.....قیافت خوبه به دل میشینه بامزه ای کلا همه چیزت به هم میاد هماهنگه بعضی ها خوشگن ولی به دل نمیشینن اما تو نمکی هستی ....اهههههههه بسه دیگه....
مهسا :یاسمن یه ادم خشن عاشق عکسای شیطانی. خیلی گوشه گیر و فکر میکنم عاشق تنهایی همیشه سرش تو لاک خودشه میترسه حرف بزنه وقتی باهاش حرف میزنی زل میزنه بهت خیلی خیره است موهاشو خفن درست میکنه مثل سگ از خانوم تاجالدین (ناظم مدرسمون)به خاطر موهاش میترسه ..(خودم:بی تربیت
)
سحر :قیافه ی جذاب و بامزه ای داری از نظر احساسات درونی باهات جوری نبودم که خیلی خوب بدونم ولی فکر کنم با این که خشن نشون میدی اروم و احساساتی هستی فکر کنم شعور و جنبه ی بالایی داشته باشی....
اتنا:از نظر قیافه نقصی نداری ولی یه کم بوری یه موقع از دنده چپ بیدار میشی یه موقع از راست ناخون خشکی به اصفهانیها رفتی (خودم:پارسال کلی رفتیم بیرون فقط یه بار مهمونش کردم)یه نمه تو داری یه کم هم موذی سیاست نداری و راحت همه چیو از یاد میبری .....
الهام:یه دختری که انگار یه جور خاصی تنهاست حریم شخصیش غیر قابل نفوذه همیشه برخلاف اون چیزی که فکر میکنی عمل میکنه قابل اعتماد گاهی اوقات اعصابتو داغون میکنه چون سمجه .پایه کاره تریپش خاصه از اون تریپاایی که هرکسی نمیزنه و هر کسی هم نمیپسنده....(چه عجب یه نفر مارو درست توصیف کرد
)
زهره:از شخصیتت خوشم میاد وقتی موهاتو سیخ سیخ میکنی میریزی تو صورتت خیلی قیافت با حال میشه خلاقیت و کاراتو دوست دارم از این که بعضی موقع ها ساکت میشی بدم میاد![]()
سیما :خیلی با بقیه فرق داره انگار تو یه عالمه دیگس خیلی از شخصیت و طرز فکرش خوشم میاد از نظر قیافه خیلی باحاله کپی بچه خارجی هاس خوش به حال شوهرش البته اگه ازدواج کنه .....اخه خیلی بد بینه....![]()
سعیده:جدیه جدی عرض میکنم دختری متفاوت با دخترای دیگه باهاش حال میکنم عاشق موها ی خرشم (خودم:سعیده از هر چیزی خوشش میاد بهش میگه خر)تیریپش منو کشته با چشاش حال میکنم یه دفه جو میگیرش یه دفه ساکت میشه اسگله بابا ولی عشقه منننننننننننننننننننننه
بلرزونمت....به درد میخوری...ای تف به اون ذاتت اخ تفففففففففف دلبری ...جیگرتو ... لبات طعم پرتقاله.....(این دوستمون یه کم خواست شوخی کنه...جدی نگیریداز بلرزونمت به این ورو میگم
)
فائزه: بعضی وقتا خوشگل میشه بعضی وقتا زشت بیشتر ادمه خشکیه انگار یه چیزی بهش تزریق کردن احساساتشو گرفتن اما بعضی وقتا اثرش میره لطیف و دوست داشتنی میشه....تا حدودی هم پریشونه .....اگه نویسنده بشه موفق میشه .
زهرا :خیلی خلاقی ساکتی کاری که ازت میخوایم دریغ نداری مهربونی ادم نترسی هستی چون باوجود تمام گیرایی که میدن بازم تیپ دوست داشتنیه خودتو میزنی اخلاقت خاص و با بقیه فرق داره تیپتم خیلی خوبه با بقیه فرق داره صورتت خیلی جذابه ولی ابروهات کم رنگه...(خودم:خیالی نیس رنگشون میکنم
)
منیره جوووووووووووووووووووووووونم:تو دختر ی هستی تو حرف ادم خیلی میپری کاری که نخوای انجام بدی نمیدی قاتی نداری اگه قاتی کنی سرتو میکنی تو کیفت در نگاه اول ادم مغروری هستی ولی در باطن ادم خاکی ای هستی ابراز احساسات برات سخته با ادمای سیریش رابطه ی خوبی نداری به فرهنگ غرب علاقه مندی اهان خیلی میچتی نکن این کارو دفه اخرت باشه هاااااااااااا نقشه پلید هم در سرت زیاد می پرورانی ....همین دیگه
خوب اینم از توصیفات من به دست دوستام خیلی چیزای دیگه هم بود از جمله شر شیطون چشم روباهی دماغ عمل کرده بی روح افاده ای عشق بسکت و اینترت بچه فشن و جیغ جیغو
حالا نظر شما ها با این خصوصیات در مورد من چیه؟؟؟؟؟
